X
تبلیغات
رایتل

سرگرمی
دانلود.پخش زنده تلویزیون.عکس بازیگران .تصویر زمینه.جک.موزیک.هنری.فال.دیکشنری و....

محل درج آگهی و تبلیغات
نوشته شده در تاریخ یکشنبه 2 مرداد‌ماه سال 1390 توسط علی بهبودی

 مجید فرجی ،خبرنگار جوان کرجی که همراه با روح الله داداشی در صحنه قتل او حضور داشت ماجرا را اینگونه تعریف کردکه .... 

 

برای دیدن عکس زنده یاد روح الله داداشی در بیمارستان و ادامه ی ماجرا به ادامه مطلب بروید

:

حدود ساعت 12:05 شب بود که روح الله با آزرای مشکی اش آمد در خانه ما در خیابان مالک اشتر تا با هم برویم بیرون،باهم رفتیم از یک سوپر مارکت خرید کردیم و آمدیم توی ماشین نشستیم.کمی جلوتر رفتیم یک پراید مشکی با بوق های وحشتناک(که هنوز صدای آن در گوشم است) پشت ما قرار گرفت و مدام شروع کرد به بوق زدن .مشخص بود دنبال بهانه ای برای دعواست چون راحت میتوانست رد شود . روح الله شیشه را پایین کشید تا  تا ببیند طرف چه میگوسد که راننده چند فحش بر داد و بعد گفت اگر وجود داری بزن کنار.روح الله دید طرف سرش برای دعوا درد میکند گاز داد که برود اما پراید مشکی دنبالش آمد و سرانجام جلوی ما پیچید  و روح الله  که دید طرف دست بردار نیست .ازماشین رفت پایین تاببیند حرف حساب آنها چیست.راننده همین که از ماشیت امد پایین دو تا فحش ناموسی داد و قمه را از غلاف بیرون کشید وتاروح الله به خودش بیاید قمه را محکم زیر گلوی روح الله کشید شایدشکا بگویید چرا روح الله با آن هیکل اسیر این ادم شد که قد بلندی هم نداشت. روح الله اصلا آدم دعوایی نبود.اصلا دنبال شر نمی گشت .فکرش را هم نمی کرد که طرف قمه را  بزند اکا انگار طرف  برای این کار ماه ها برنامه ریخته بود چون معطل نکرد وبلافاصله زیر حنجره روح الله کشید .خون مثل فواره زد بیرون .روح الله شوکه شده بود که در همان حالت یکی هم توی قلب روح الله زد .ان یکی کنار راننده نشسته بود آمد طرف من اما چیزی دستش نبئد من هم با او گلاویز شدم که راننده رابرای کمک خواست راننده با قمه آمد سمت من و من رفتم سراغ ماشین تا سوییچ را بردارم اما سوییچ نبود .راننده به دوستش گفت بیا بریم زدمش...و بعد با قمه آمد سمت ماشین و نشست توی ماشین وگازش راگرفت و رفت .مندستم جایی بند نبود ومدام فریادمیزمد کمک.گویایکی از ساکنان ساختمان ها ی ان محل در خیابان پونه غربی زنگ زده بود به 110 وگفته بود که تند بیایید که دوتاجوان را اینجا کشتند.ضبط شده صدای او در 110 هست.

من رفتم  سمت روح الله که دیدم مدام میگوید نامردا زدند تو قلبم.نمی دانستم چه کار کنم .تا به حال اینقدر خون ندیده بودم . خلاصه با هر بدبختی یک ماشین گرفتم نا به بیمارستان شهید مدنی برویم اما کمی که رفتیم روح الله رفت.با این حال من امید داشتم قدرت روح الله  به کمک ما بیاید و او زنده بماند اما دربیمارستان ما را نا امید کردندوگفتند تمام کرده.وقتی رسیدم بیمارستان با صدای بلند شماره پلاک ماشین را خواندم که البته یکی از شمارهایش را اشتباه کرده بودم.آخرین شماره پلاک را به جای 72 شماره 73 خواندم که پلیس گفت این شماره ماشین پژو آردی است .من گفتم نه پراید مشکی بود یکی بالا و پایین را چک کنید شماره 72 را چک کردند دیدند درست است صاحب خودرو هم همان بود .یک آدم سیه چرده با قد متوسط وهیکل توپر و لب های گوشتی و موهایی بلند.درچهرنگاری پلیس هم همین را گفتم و خوشحالم که او را گرفتند.  

 

 زنده یاد داداشی 

 

منبع:لینک گاردی







تمامی حقوق این وبلاگ محفوظ است | طراحی : پیچک

قالب وبلاگ

قالب وبلاگ

قالب بلاگفا

قالب وبلاگ

قالب وبلاگ

چت

اخلاق اسلامی

قالب بلاگ اسکای

قالب وبلاگ

download

فروشگاه اینترنتی ایران آرنا