X
تبلیغات
رایتل

سرگرمی
دانلود.پخش زنده تلویزیون.عکس بازیگران .تصویر زمینه.جک.موزیک.هنری.فال.دیکشنری و....

محل درج آگهی و تبلیغات
نوشته شده در تاریخ جمعه 5 شهریور‌ماه سال 1389 توسط علی بهبودی


 به ادامه مطلب بروید  



به ادامه مطلب بروید


 
 

خالی بندی
اولی: من دیشب در کره ماه شام خوردم.
دومی: آره من که از کره مریخ می اومدم، دیدمت که سر سفره ناهار بودی!


 

5حقیقت مهم زندگی:

1- با زبونت نمی تونی همه دندوناتو لمس کنی

2- اونقدر خری که الان داری این کار رو امتحان می کنی

3- الان نیشت بازه

4- اونقدر خری که بازم داری می خندی

5- تو فکر اینی که اینو برای یکی خرتر از خودت بفرستی! 


 

تیمارستان

رئیس تیمارستان: اسمت چیه؟

دیوانه: حسن

رئیس: اسم پدرت چیه؟

دیوانه: حسن

رئیس: اینکه نمی شه هم اسم تو حسن باشه و هم اسم پدرت؟

دیوانه: تو خونه ما همه اسمشون حسنِ جز برادرم حسین که اسمش اصغرِ!


سر و صدای بچه ها کلاس رو به هم ریخته بود که ناظم مدرسه وارد کلاس شد و با عصبانیت گفت: اینجا طویله است؟

یکی از دانش آموزان جواب داد: نه آقا اشتباهی اومدی. یه کلاس جلوتر.



یه معتاده رو می بینن که خیلی نگران و ناراحته.

ازش می پرسن: چی شده؟

می گه بنزین گرون شده گاز هم قرار گرون بشه.

- ولی تو که ماشین نداری؟

جواب می ده: ماشین ندارم ولی فندک که دارم.

 


 

گوشت گاو

مشتری: آقا شما مطمئنید که این گوشت گاو است؟

قصاب: بله آقا. تا همین نیم ساعت پیش داشت واق واق می کرد! 


 

منشی اداره

مادر: رفتی اداره بابات؟ فرزند: آره مامان رفتم.

مادر: خب. بگو ببینم منشی بابات قشنگ بود؟ بچه: نه مامان. شکل شما بود 


 

البرادعی

یارو به البرادعی رئیس سابق آژانس انرژی هسته‌ای میگه: تو واقعا دکتری؟!

اونم با افتخار میگه: بله من دکتر هستم.
یارو میگه:خوب بدبخت پس چرا تو آژانس کار می‌کنی؟ 


 

گلدان

معلم: پدرت در خانه چه می کند؟ اکرم: گلدانهای قشنگ و زیبا می سازه.

معلم: مادرت در خانه چه می کند؟ اکرم: گلدانها را توی سر پدرم خورد می کنه.

 


 

دو مگس رو سر مردی کچل نشسته بودند.

مگس بچه: مادر من تشنه ام.

مگس مادر: آخه بچه جون من توی این بیابون بی آب و علف از کجا برایت آب پیدا کنم؟ 


 

پسر: اسمت چیه؟

دختر: پریسا ولی بهم می گن پری. اسم تو چیه؟

پسر: چراغعلی اما بهم می گن گردسوز 


 

خری با گاوی دعوایش شد. خر از عصبانیت بر دیوار طویله نوشت:

گاو خر است!  


 

پسرک دوان دوان به خانه آمد و به مادرش گفت:

مامان پنجاه تومن بهم بده تا به یه مرد فقیر بدم.

مادر پنجاه تومان به پسرک داد و پرسید:حالا اون مرد فقیر کجاست؟

پسرک پاسخ داد: سرکوچه است. داره بستنی می فروشه.


 

 







تمامی حقوق این وبلاگ محفوظ است | طراحی : پیچک

قالب وبلاگ

قالب وبلاگ

قالب بلاگفا

قالب وبلاگ

قالب وبلاگ

چت

اخلاق اسلامی

قالب بلاگ اسکای

قالب وبلاگ

download

فروشگاه اینترنتی ایران آرنا